|
اقدس جووون دختر قوزقول آبادی
|
الهی خدا ازت نگذره اگه بعد از خوندن مطالب این وبلاگ نظر ندی
[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 1:39 ] [ فریبا ]
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:19 ] [ فریبا ]
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:9 ] [ فریبا ]
سلامممممممممممم.پارسال همین موقع این وبلاگ ساخته شد و قوزقول آباد را متحول کرد. پس همه بفرمایید تو تولدددددددددددددددددددددددد هوررررررررررررا اینم تصاویری از تولد:
برچسبها: تولد اقدس [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 14:17 ] [ فریبا ]
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:19 ] [ فریبا ]
۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن) ۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!! ۴) اضافه خدمت برداشته میشه ... کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده حالا باعث کاهش خدمت میشه ۵) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه! ۶) فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه .... دیگه سربازها فحش رکیک به هم نمیدن از شوخی های شهرستانی(!!) هم خبری نیست ۷) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن ۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه .... چون دخترها را میذارن صف اول ۹)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه ۱۰) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی میتونی اصلا نری ... چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست ۱۱) بعد از ۶ ماه که از سربازی بر می گردی اندازه ۶ سال خاطره داری!!! [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:7 ] [ فریبا ]
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 11:12 ] [ فریبا ]
خوب.........................حالا به سه شرکت کننده ی آخر رسیدیم: 1-سوسن و دنیل به طور ناباورانه با هم تانگو میرقصن(این دو تا همیشه دعواشون بود!!!!!!!!!).مهم نیست.شما جدا بهشون رای بدید.
2-انی شرلی :اون میاد و رقص معمولی قوزقول آبادی میکنه.(باکلی ناز وادا)
تا آخر شنبه وقت دارید رای بدید.(هرگونه تقلب قبوله) [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 0:13 ] [ فریبا ]
سلام و صد سلام اگه یادتون باشه 3 ماه پیش مسابقه رقصی بر پا کردیم که نیمه کاره موند. این دفعه به زودی نتایج رو بهتون میگم.فقط یه یادآوری از مسابقه بکنم برای کسانی که یادشون رفته: 1-غضنفر:رقص اصیل قوز قول آبادی
2-خاتون:رقص باباکرمی
3-داییه:رقص هیپ هاپ
4-قیصر:رقص داش مشتی 5-صغری و کبری:رقص گروهی قوزقول آبادی 6-شمسی:6و8 معمولی
به شخص مورد علاقتون رای بدید.تا آخر این هفته فرصت دارید.بای [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 0:32 ] [ فریبا ]
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 19:42 ] [ فریبا ]
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 19:31 ] [ فریبا ]
سلام دوستان عزیز و پر و پا قرص این وبلاگ ضمن تبریک سال نو می خوام یه خبر بدم: یک تست روانشناسی مربوط به رابطه ی شما با مادرتون گذاشتم که خیلی قشنگه.امتحانش کنید.(یه کم برید پایین و سمت راست رو نگاه کنید.) [ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 17:50 ] [ فریبا ]
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که: « ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیه ؟ » گفتم:« دیپلم تمام !» گفت:« بی سواد ! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه » رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید: « خدمت رفتی ؟ » گفتم: « هنوز نه » گفت: « مردنشده ی نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ! » رفتم دو سال خدمت سربازی رو انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید: « شغلت چیه ؟» گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم » گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار !» رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند: « سابقه کار می خواهیم » رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم » دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم » برگشتم؛ رفتم خواستگاری گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی » گفتند: « برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند: « باید متاهل باشی ! » [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 23:38 ] [ فریبا ]
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 13:3 ] [ فریبا ]
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 20:56 ] [ فریبا ]
پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید. 1) درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در اخرین جنگش 2) اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟ در پایین صفحه 3) چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟ زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد 4) علت اصلی طلاق چیست؟ ازدواج 5) علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟ امتحانات 6) چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟ نهار و شام 7) چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟ نیمه دیگر ان سیب 8) اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟ خیس خواهد شد 9) یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ مشکلی نیست شبها می خوابد 10) چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟ شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد 11) اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟ دستهای خیلی بزرگ 12) اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟ هیچی چون دیوار قبلا ساخته شده!!! [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 0:27 ] [ فریبا ]
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 22:26 ] [ فریبا ]
![]()
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 19:26 ] [ فریبا ]
به این قسمت از مسابقه رقص قوزقول آبادی خوش آمدید. این بار با 3 شرکت کننده همراه شما هستیم. نفر اول:قیصر او با اعتماد به نفس کامل و یک چاقو وارد صحنه میشود.ننه هنگام دیدن او میگوید:ننه من قلبم ضعیفس و در جا غش میکند.او را بالاخره به هوش می آورند و رقص شروع میشود: داش داش ،داش داش داشم من، چاقو چاقو ،چاقو کشم من....... من:خیلی خوب بود اما شانس اوردی که ننه زنده موند وگرنه باید تا سالش صبر میکردیم..... و دو شرکت کننده ی بعدی:کبری و صغری اونا رقص گروهی اصیل قوزقول آبادی رو آماده کردند. نظر من:خوب بود فقط یکی دو جا با ریتم نبود ولی در کل بد نبود. نفر بعدی که وارد صحنه میشه:شمسی اون با آدامسی در دهان که فکر کنم از نوع شیک باشه وارد میشه. خیلی قشنگ میرقصه ولی نظر من:با اینکه خواهرمی ولی چون آدامس تو دهنت بود یه جور بی احترامی به حساب میاد. و سرمو اونور کردم. [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 16:27 ] [ فریبا ]
روز اول ساعت شروع مسابقه:5بعد از ظهر:
نفر اول:غضنفر اون اومد و رقص اصیل قوزقول آبادی رو برای ما اجرا کرد. من:خوب بود.انرژیت عالی بود حرکت دستاتو دوست داشتم ولی زیادی شلنگ و تخته میندازی. غضنفر تشکر کرد و رفت. و اما شرکت کننده بعدی:خاتون او رقص بابا کرمی رو در نظر دیده من:خوب بودی همه چیزت عالیه.قد و هیکلت خوبه.فقط اگه اهنگ مناسب تری برای این انتخاب میکردی بهتر از این(وا ویلا لیلی...)بود. و شرکت کننده ی سوم:داییه باید رقص سنگینی بره.ولی او هیپ هاپ میرقصه من:یعنی چی؟این قرتی بازیا چیچیس؟چه خبرده؟اینگار نسلی آدمیزاد رو به انقراضس."او در همین حین میخواهد رقص دیگری برود اما متاسفانه وقت نمی دهند و او نا امیدانه از صحنه خارج میشود. واین هم از این قسمت.با هفت شرکت کننده ی دیگر همراه ما باشید. برای شرکت در نظرسنجی آنقدر برید پایین تا به امکانات وب برسید و به پرسش های ما جواب دهید. [ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 15:30 ] [ فریبا ]
|
|
| [ طراحي : دخمل بابا ] [ Weblog Themes By : dokhmali] | ||